تبليغاتX
سینما
 

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/04/22ساعت 16:8 توسط سلاله فضلی |

 

در سينما، پست مدرنيزم جنبشي است‌كه مي‌خواهد سنت‌كهنه و سخت، ارزشهاي تئوريك غني كلاسيك و موضوعات عقلاني را بشكند.‌ به سختي مي‌توان سينماي مدرن را از سينماي پست مدرن تشخيص داد: ما مي‌توانيم اذعان‌كنيم‌كه تمام توليدات سينماتوگرافي در قرن‌گذشته پست مدرن به نظر مي آيد و بعد ما مي‌توانيم برگرديم به تجزيه و تحليل خودمان از مبارزه ادورنو و هورك هايمر درباره فرهنگ برتر و فرهنگ پست.‌

 

براي شروع، مبحث ‌‌‍‌‍‌‍‌‍‌‍‌‍‌(تمايز و تفاوت ميان‌گفتمان و شكل) ليوتار در‌كتابش به نام «سينما»، مي‌تواند مناسب باشد.‌ اين نويسنده فرانسوي ادعا مي‌كند ‌كه ما از يك طرف"سينماي ناطق" داريم‌كه منطقي، عقلاني و تماماً معنادار و از طرف ديگر "سينماي فرمي"‌كه داراي شكل اما بدون محتوا، شامل جوهر و‌كمال ولي فاقد‌كاركرد است.‌ در حاليكه بارتز در اصل نمايش فيلم چيزي غير قابل عرضه مي‌ديد، بالعكس ليوتار در نمايش فيلم نكات قابل عرضه پيدا‌ كرد‌كه با راه و روش هاي بسيار، قوانين مسلم و محرز را واژگون‌كرد.‌

 

تمامي مواردي كه مي‌توان در توشه سينماي پست مدرن يافت بدين شرح است: فرهنگ عامه، زوال و سقوط ارزش ها، خرد شدن حقيقت و بعضي مواقع هم حقيقت مفرط و شديد،‌گسستگي و شكاف ميان فرهنگ و جامعه، خشونت واقعي، دست‌كشيدن و رهائي فردگرائي و بالاخره‌كمبود و يا تولد نمونه‌هاي مذهبي.‌

 

مكان دقيق وموقتي كه درآن پيدايش‌گرايشات جديد وجود داشته باشد،نيست.‌ ما مي‌توانيم در فيلم هاي ‌پرتقال‌كوكي كوبريك، استراتژي عنكبوت برتولوچي و ساتريكون فليني،‌گسستگي ‌و شكافي كه برضد روش‌هاي ‌سنتي ‌سينماي فرهنگي در جريان است را ببينيم.‌ در نتيجه سينما تبديل به مناسب ترين رسانه براي اهميت تصوير همانند آينه براي حقيقت مي‌شود.‌

 

سينماي پست مدرن ارائه‌گر شرايط غير عادي، پيچيده و سخت است و به افراط‌گري تنزل پيدا مي‌كند.‌ در سينمايي كه بازيگران خودشان را رو در رو با دنياي واقعي و مشكلات هستي‌گرايانه مي‌بينند، اما بدون هيچ‌گونه منطق خطي‌اي.‌ زندگي روزمره نشان‌گر سينماي پست مدرن و يا حقيقتي كم عمق بدون معني و برخي اوقات هم ارائه‌گر ارزش ها، باورها و مذهب هاي جديد،كه بسيار دور از سيستم حاكم و مسلط موجود هستند، مي‌باشد.‌ همان طوركه فيلم هاي برناردو برتولوچي و استيون اسپيلبرگ چنين هستند .‌ مهم تر از همه در فيلم هايي مانند‌گردفروشان _ اسپايك لي و سيسلوي _ تران آن هونگ‌كه نمي‌خواهند اين وضع موجود را نگه دارند‌كه براي قرن ها هدف تعداد زيادي محقق و روشنفكر بوده است.‌ اين فيلم ها نمي‌خواهند از حقيقفت به خردگرائي  روي آورند.‌

 

در فيلم «داستان عامه پسند» ما مي‌توانيم تمامي اين ديدگاه‌ها را پيدا‌كنيم.‌ ديالوگ درباره غذا و توليدات رسانه‌هاي‌گروهي  نشان دهنده سقوط ارزش هاي سنتي و فرهنگي كهنه است.‌ پوچي خشونت جولز و وينسنت به نظر مي آيد‌كه در فضائي رخ مي‌دهد‌كه در آنجا عدالتي منطقي و قانوني حاكم است و يا روابط سطحي ميان شخصيتهاي اصلي، مانند ميا و جولز سعي بر تاكيد بر پارامترهاي جديد اجتماعي دارد.‌

 

همانند فيلم قطاربازي دني‌بويل و يا نفرت ماتيو‌كاسويتس، در فيلم« تارانيتنو» هم خشونت موضوعي‌ ابتدائي است و روش نشان دادنش آميخته با تناقض و طنز.‌ شخصيت پست مدرن از اين خشونت درون سيستم اجتماعي برخاسته است و بطور تمام و‌كمال در واقعيتي همانند محيطي معمولي در زندگي هر فرد جاي‌گرفته است.‌ هيچ دليلي وجود ندارد جامعه‌اي بدون مشكل را نشان دهيم‌كه به سوي تكامل مي‌رود.‌

 

ساختار روايتي «داستان عامه پسند» داراي مشخصه اصلي تئوري پست مدرن است: نداشتن خط داستاني سرراست‌و طولي.‌ تارانتينو خودش بر اين نكته تاكيد‌كرده است‌كه استفاده از‌كلمه‌ي «عمل‌كننده - processor» به او قابليت ارتجاعي بيشتري در نوشتن فيلم نامه مي‌دهد.‌ رابرت آلتمن هم در فيلم «برش هاي كوتاه » از تلفيق‌كردن چند داستان‌كوتاه ريموند‌كارو استفاده‌كرد البته‌همراه با فلاش بك ها و فلاش فوروارد هاي فراوان،‌كه اين هم نمونه بارز سينماي پست مدرن است.‌ در اين روش فيلم ساز از ايده اصلي خود به خوبي آگاه است و بدين ترتيب سه داستان را به يكديگر ربط مي‌دهد.‌

كمدي، تريلر، دراماتيك؟ فيلم «داستان عامه پسند» را جزءكدام ژانر مي‌توانيم قرار دهيم؟ جواب خوبي نخواهد بود اگر بگوئيم اين فيلم فقط براي تماشاگر خاصي ساخته شده است‌كه از روايت غير خطي داستان فيلم لذت مي‌برد.‌ فيلم تارانتينو در ژانر خاصي‌ نمي‌گنجد براي اينكه‌هدف تارانتينو دور بودن از روند فيلم سازي ‌كلاسيك و تاكيد زياد وافراطي‌ او نسبت به زندگي روزمره آمريكائي است.‌ او همزمان مي‌تواند تراژيك، دراماتيك ومضحك باشد.‌ ما دقيقا نمي‌دانيم، هنگامي كه جولز در حين‌كشتن دعا مي‌خواند، يا موقعي كه وينسنت سخت تلاش مي‌كند تا جان ميا را نجات دهد و يا اينكه بوچ براي  به دست آوردن آن ساعت لعنتي به خانه باز مي‌گردد و مي‌داند‌كه شايد به قيمت جانش تمام شود، بايد خنديد يا‌گریه

 
+ نوشته شده در جمعه 1386/04/22ساعت 15:53 توسط سلاله فضلی |

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

سینِما شاخه‌ای از هنر است که در آن یک داستان به وسیله دنباله‌ای از تصاویر متحرک (فیلم) نمایش داده می‌شود. یک نمایش‌ سینمایی که فیلم سینمایی نامیده می‌شود، از عناصر تصویر (به صورت مجموعه‌ای از فریم‌ها) و صدا (گفتگو، صدا و موسیقی) تشکیل شده‌است. یک فیلم بر اساس فیلمنامه یا سناریو و توسط مجموعه‌ای از بازیگر‌ها، کارگردان، فیلم‌بردار و ... ساخته می‌شود. سینما جدیدترین شاخه هنر، معروف به هنر هفتم است که امروزه یکی از عمومی‌ترین و محبوب‌ترین تولیدات هنری را ارایه می‌کند.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/04/18ساعت 17:41 توسط سلاله فضلی |

 

اسامي برگزيدگان اسكار 2006

شب 14 اسفند اسكار 2006 هم برگزار شد و مجسمه اسكار رشته هاي اصلي بين دو فيلم « كوهستان بروكبك » و « تصادف » تقسيم شد و هر فيلم 3 اسكار را از آن خود كرد.

در رشته هاي فرعي نيز دو فيلم « خاطرات يك گيشا » و « كينگ كنگ » هم با كسب 3 اسكار در رده هاي بعدي قرار گرفتند. نكته جالب در رشته بهترين فيلم غيرانگليسي زبان است كه برخلاف تصور همگان فيلم فلسطيني « اينك بهشت » نصيبي از اسكار نبرد.

فليپ سايمور هافمن و ريز ويتراسپون (در عكس سمت راست) هم طبق پيش بيني ها اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد و زن را به ترتيب براي فيلم هاي « كاپوتي » و « قدم زني در مسير » از آن خود كردند.

ليست كامل برندگان و كانديداهاي اسكار 2006 به شرح زير است.

بهترين فيلم:

تصادف

ديگر كانديداها:

- كوهستان بروكبك

- مونيخ

- شب بخير و موفق باشي

-  كاپوتي

بهترين كارگرداني:

آنگ لی براي « كوهستان بروكبك »

ديگر كانديداها:

- استيون اسپيلبرگ براي « مونيخ »

- جرج کلونی براي « شب بخير و موفق باشي »

- بنت ميلر «  كاپوتي »

- پل هاگيس « تصادف »

بهترين بازيگر نقش اول مرد:

فيليپ سيمور هافمن برای «  كاپوتي »

ديگر كانديداها:

- يواکين فونيكس برای « قدم‌زنی در مسير »

- هيث لجر برای « كوهستان بروكبك »

- ديويد استراترن برای « شب بخير و موفق باشي »

- ترنس هوارد برای « Hustle & Flow »

بهترين بازيگر نقش اول زن:

ريس ويترسپون برای « قدم‌زنی در مسير »

ديگر كانديداها:

- چارليز ترون برای « نورث کانتری »

- فليسيتی هافمن برای « ترنس ‌امريکا »

- جودی دنچ برای « خانم هندرسن تقديم مي‌کند »

- کايرا نايتلی برای « غرور و تعصب »

بهترين فيلمنامه ارژينال:

پل هاگيس و رابرت مورسکو برای « تصادف »

ديگر كانديداها:

- استفن گاگان برای « سيريانا »

- جرج کلونی و گرنت هسلوف برای « شب بخير و موفق باشي »

- وودی آلن برای « آخرين امتياز »

- نواه بومباچ برای « مرکب ماهی و وال »

بهترين فيلمنامه اقتباسي:

لری مکمورترای و دايانا اوسانا برای « كوهستان بروكبك »

ديگر كانديداها:

- جاش اولسن برای « تاريخ خشونت »

- دن فاترمن برای «  كاپوتي »

- جفری کين برای « باغبان وفادار »

- تونی کوشنر و اريک راث برای « مونيخ »

بهترين بازيگر نقش دوم مرد:

جرج کلونی برای « سيريانا »

ديگر كانديداها:

- ويليام هرت برای « تاريخ خشونت »

- پل جياماتی برای « مرد سيندرلايي »

- مت ديلون برای « تصادف »

- جيک گيلنهال برای « كوهستان بروكبك »

بهترين بازيگر نقش دوم زن:

ريچل ويتس برای « باغبان وفادار »

ديگر كانديداها:

- فرانسيس مکدورمند برای « نورث کانتری »

- ميچله ويليامز برای « كوهستان بروكبك »

- ايمی آدامز برای Junebug

- کاترين کينير برای «  كاپوتي »

بهترين فيلم غيرانگليسي زبان:

« تسوتسی » از آفريقای جنوبی

ديگر كانديداها:

- « اينک بهشت » از فلسطين

- « کريسمس مبارک » از فرانسه

- « سوفی شول: روزهای آخر » از آلمان

- « نگو » از ايتاليا

بهترين فيلمبرداري:

- دايان بيبي براي « خاطرات يك گيشا »

ديگر كانديداها:

- والري فيستر براي « بتمن آغاز مي كند »

- رودريگو پريتو براي « كوهستان بروكبك »

- رابرت السوييت براي « شب بخير و موفق باشي »

- امانوئل لوبزكي براي « دنياي جديد »

بهترين تدوين:

هيوز وينبورن برای « تصادف »

ديگر كانديداها:

- مايک هيل و دن هانلی برای « مرد سيندرلايي »

- کلر سيمپسن برای « باغبان وفادار »

- مايکل کان برای « مونيخ »

- مايکل مکيوزکر برای « قدم زنی در مسير »

بهترين موسيقي متن:

گوستاو سانتولالا براي « كوهستان بروكبك »

ديگر كانديداها:

- جان ويليامز براي « مونيخ »

- آلبرتو ايگلسياس براي » باغبان وفادار »

- داريو ماريانلي براي « غرور و تعصب »

- جان ويليامز براي « خاطرات يك گيشا »

بهترين ترانه:

Hustle & Flew

ديگر كانديداها:

- ترنس آمريكا

- تصادف

بهترين تدوين صدا:

كينگ كنگ

ديگر كانديداها:

- جنگ دنياها

- خاطرات يک گيشا

بهترين صداگذاري:

كينگ كنگ

ديگر كانديداها:

- تاريخچه نارنيا: شير و جادوگر و كمد

- جنگ دنياها

- خاطرات يک گيشا

- قدم‌زني در مسير

بهترين جلوه هاي ويژه:

كينگ كنگ

ديگر كانديداها:

- تاريخچه نارنيا: شير و جادوگر و كمد

- جنگ دنياها

بهترين فيلم مستند:

رژه پنگوئن‌ها

ديگر كانديداها:

- کابوس داروين

- انرون: هوشمندترين افراد دفتر

- مردربال

- جنگ خيابانی

بهترين طراحي هنري:

خاطرات يک گيشا

ديگر كانديداها:

- شب بخير و موفق باشي

- هري پاتر و جام آتش

- كينگ كنگ

- غرور و تعصب

بهترين طراحي لباس:

خاطرات يک گيشا

ديگر كانديداها:

- چارلي و كارخانه شكلات

- خانم هندرسن تقديم مي‌کند

- غرور و تعصب

- قدم‌زنی در مسير

بهترين چهره پردازي:

تاريخچه نارنيا: شير و جادوگر و كمد

ديگر كانديداها:

- مرد سيندرلايي

- جنگهاي ستاره اي: اپيزود سوم - انتقام سيت

بهترين فيلم انيميشن:

والاس و گروميت: نفرين خرگوش‌نما

ديگر كانديداها:

- عروس مرده تيم برتن

- قلعه متحرک هاول

اسكار افتخاري:

رابرت آلتمن

عكسها

پ مثل پدر

 

 ابراهيم حاتمي كيا بدون شك يكي از بهترين فيلمسازان نسل بعد از انقلاب سينماي ايران است. اووفيلم هايش همواره نقاط آشتي نسل سومي ها با وقايع و اتفاقات دوران ۸ سال جنگ ايران به شمار مي رود. حاتمي كيا چون خود جنگ را از نزديك لمس كرده وحتي كار فيلمسازي خودرا هم از همان زمان آغاز كرده به خوبي با حال و هواي آن دوران آشناست واين حال و هوا را به خوبي به نسل پس از خود نيز انتقال داده است.در اين مجال فرصتي نيست تا به تحليل روند و سير تحول سينماي جنگ (دفاع مقدس) و يا حتي كارنامه كاري ابراهيم حاتمي كيا بپردازيم. تنها به گفتن همين نكته اكتفا مي كنم كه در دوراني كه بسياري از فيلمسازان جنگ را بهانه اي براي ساختن فيلم هاي اكشن بي محتوا و پرفروش قرار داده بودند و با اين كار حافظه تاريخي و حماسي اين سرزمين و اين مردم را به راحتي از بين مي بردند فيلمسازي چون حاتمي كيا و چندي ديگر ( رسول ملاقلي پور- كمال تبريزي و ...) با ساختن فيلم هايي كه به واقعيت هاي جنگ مي پرداختندجلوي سقوط اين حماسه هارا گرفتن.

 

 

واما به نام پدر: چهاردهمين ساخته ابراهيم حاتمي كيا پس از توقيف پر سرو صداي فيلم به رنگ ارغوان اثري بسيار عجيب در كارنامه اين فيلمساز به شمار مي رود. عجيب از اين لحاظ كه حاتمي كيا چگونه توانسته است چنين فيلمي را بسازد؟ وآيا اصلا اين فيلم واقعا ساخته همان حاتمي كيايي است كه ما ميشناسيم؟ حاتمي كيايي كه ما سراغ داريم خالق فيلم هاي بزگي چون آژانس شيشه اي روبان قرمزوارتفاع پست است و نه حاتمي كيايي كه ما در اين فيلم مي بينيم .

با نام پدر فيلمي كش دار با فيلم نامه اي بسيار ضعيف و داستاني بي محتواست. فيلمي كه تنها چيزي كه دارد ادعاست و ديگر هيچ. ادعاي نشان دادن تقابل دو نسل با محوريت جنگ و حتي ادعاي فيلمي معترض كه اين ادعاها در همان حد ادعا مي ماند و هيچ گاه تبديل به فعل نمي شود كه هيچ تبديل به يك بازي موش و گربه بسيار پيش پا افتاده مي شود كه نه تنها بيننده را مجذوب فيلم نمي كند بلكه او رابه را حتي پس مي زند.

 

 

فيلم با صحنه انفجار يك مين در زير پاي يك دختر جوان _نسل سوم_ شروع مي شود. اين دختر فرزند يكي از رزمندگاني است كه در دوران جنگ همان مين ها را كاشته است مين هايي را كه امروز يكي از آنها بايد در زير پاي دختر خودش منفجر شود. ۳۰ دقيقه اول يا بهتر بگويم حدود يك سوم ابتدايي فيلم تنها صرف معرفي شخصيت ها مي شود. شخصيت هايي كه هيچ گاه تبديل به شخصيت نمي شوند و نماد ها و نمونه هايي تيپيك ازدو نسل ودو نوع تفكر اند. پدر مادر و دختري كه هر كدام در جايي هستند و تنها راه ارتباط آ نها تلفن هاي همراه مدل بالاست_  گويي مدل گوشي ها براي فيلمساز بسيار اهميت داشته است _ پدري كه دزدانه مي خواهد معادني رابه صورت غير قانوني به نام خود ثبت كند. مادري بيكار كه تنها به دنبال شوهر و دخترش مي گردد و دختري كه با دوستانش در حال كشف آثار تاريخي است. در يك سوم مياني فيلم اين سه تن به هم رسيده اند در حالي كه دختر در حال از دست دادن پاهايش است. مادركه اشكبار حال دختر است و پدري كه حال كه فهميده آن مين هارا خودش كاشته است به خدا شكايت مي كند و از او مي خواهد پاي دخترش را از او نگيرد. سكانس محوري و بسيار مهم فيلم سكانسي است كه پدر در بالاي تپه اي كه مين در آنجا منفجر شده براي دوستش توضيح مي دهد كه چگونه آن مين را خودش كاشته و امروز بايد شاهد آن باشد كه ميني كه براي دشمن كاشته زير پاي دختر خودش منفجرمي شود. اين سكانس تنها سكانس فيلم است كه به صورت كاملا مستقيم به موضوع اشاره مي كند و ما از زبان پدر با آن تقابلي كه فيلم ادعايش را مي كند رو به رو مي شويم._به جز صحنه هاي گفت و گوي پدر و دختر در بيمارستان_ اين سكانس محوري سكانسي بسيار كليشه اي و حتي اغراق شده است سكانسي كه مي خواهد تماشاگر را به زور به همزاد پنداري با شخصيت مجبور كند. كه باز هم موفق نمي شود. واما يك سوم پاياني فيلم بسيار كش دار است در حالي كه با هر ترفندي مي خواهد در تماشاگرش حس تعليق و سوسپانس ايجاد كند. كه نه تنها در اين كار نا موفق است بلكه باعث پس زدگي تماشاگر مي شود. موش و گربه بازي بي خاصيتي كه به هيچ انجامي نمي رسد. و در پايان هم بيننده كه اكنون تمام آن هيجانات را پشت سر گذاشته است با يك پايان خوش_پاياني كاملا هندي_ مواجه مي شود وبا خيالي آرام وراضي ازسالن خارج مي شود. وحتي براي فيلمي كه اورا دور خودش چرخانده و در آخر رهاكرده دست هم مي زند.

 

 

 

عمده مشكل فيلم فيلمنامه آن است فيلمنامه اي كه هيچ كدام از قواعد شخصيت پردازي در آن رعايت نشده و تمام كاراكتر هاي فيلم يك سري تيپ هاي تكراري و كليشه اي هستند. نوشتن چنين فيلمنامه اي از حاتمي كيا تقريبا بعيد به نظر مي رسد. كسي كه فيلمنامه بسيار خوبي همچون ارتفاع پست را نوشته چگونه مي تواند اكنون دست به چنين كاري بزند. شايد دليل آن عجول بودن و بي دقتي در نوشتن فيلمنامه است. وعلت عجله هم شايد توقيف به رنگ ارغوان باشد. به هر حال اين فيلم فاقد يك فيلمنامه چفت و بست دار است.

كارگرداني فيلم هم چيز تازه اي ندارد. ديگر از آن دكوپاژ هاي بجا و ميزانسن هاي حساب شده خبري نيست. حتي اسلوموشن هاي زيباي حاتمي كيا در اين فيلم تبديل به يك اسلوموشن بي خاصيت و ناشيانه مي شود. (زماني كه مادر براي سوار شدن به سمت هواپيما مي رود.)

بازي هاي فيلم هم بازي هايي درجه دو و گاها درجه سه هستند. حتي بازي بازيگر خوبي چون پرويز پرستويي چيز تازه اي ندارد و در حد تكرار ناشيانه نقش هاي ديگرش است گويي او مي خواهد شخصيت حاج كاظم آژانس شيشه اي را به طرزي بسيار بد بازسازي كند.گلشيفته فراهاني هم در فيلم چيزي از خود و بازيش نشان نمي دهد و تنها در چند سكانس ديالوگ هاي مصنوعي فيلم را بسيار بد ادا مي كند. وهمچنين مهتاب نصير پور هم تيپ تكراري مادر نگران را بازي مي كند.

به طور كلي اين فيلم بر خلاف چند فيلم اخير حاتمي كيا چيز تازه اي از لحاظ فرمي و ساختاري ندارد ولي از لحاظ محتوايي ميخواهد حرف هاي تازه اي را بزند كه به همان دليل مشكل ساختاري در گفتن آن ها زبان فيلم بسيار الكن و ناگوياست.

شايد حاتمي كيا بانشان دادن كشف يك سرنيزه باستاني توسط دختر در ابتداي فيلم  و انفجار آن مين مي خواهد اين را يگويد كه ايران و ايرانيان از گذشته تاكنون همواره در حال جنگ بوده اند و هيچ گاه نمي توانند از آن فاصله بگيرند حتي در زماني كه به ظاهر در موقعيت صلح به سر مي برند. و حتي آن تكه سنگ قينتي اي كه پدر كشف مي كند مي تواند نمادي از ارزش و قيمتي بودن اين آب و خاك باشد كه بايد براي حفظ آن تلاش كرد. اما اكنون كه جنگ به پايان رسيده از دادن ذره اي از آن به كسي كه براي حفظ اين آب و خاك زحمت كشيده دريغ مي كنند. پرسش دختر از پدر درمورد تمام شدن جنگ كه : مگر نگفته بودي كه جنگ تمام شده پس چرا هنوز بايد با آن دست و پنجه نرم كنيم؟ شايد پرسش يك نسل _نسل سوم_ از نسل قبلي خود باشد. پرسشي كه براي هميشه از طرف پدر_نسل دوم_ بي پاسخ باقي مي ماند.

هنگامي كه پدر دربيمارستان تكه سنگ فيمتي اش را بر روي سرنيزه دختر مي گذارد اين نكته را به ذهن متبادر مي كند كه همواره بايد براي حفظ ارزش هايمان بجنگيم واين جنگ نسل و سن نمي شناسد.

 

 

به هر حال با تمام اين اوصاف به نام پدر فيلمي ضعيف در كارنامه فيلمسازي خوب است. فيلمي كه  مي خواهد حرف هاي خوبي را بيان كند اما از گفتن آن حرف ها زبانش قاصر است.

حاتمي كيا هم اكنون در حال فيلمبرداري سريال حلقه سبز است كه پس از خاك سرخ دومين سريال او به شمار مي رود. براي حاتمي كيا آرزوي موفقيت مي كنم و اميد وارم كه بسيار بهتر از اينها بتواند فيلم بسازد زيرا من وهم نسلانم با فيلم هاي او بزرگمردان جنگ و ايثار گري هاي آن دوران را شناختيم. به اميد ديدن فيلمهايي زيبا در آينده اي نه چندان دور از ابراهيم حاتمي كيا. 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/07ساعت 0:6 توسط سلاله فضلی |

گروه فرهنگ و هنر-ایران: عزت الله انتظامى، آقاى بازيگر سينماى ايران به زودى جلوى دوربين اميرشهاب رضويان خواهد رفت. او قرار است در فيلم «رنگ هاى خاطره» سومين ساخته رضويان ايفاگر يكى از نقش هاى نخست باشد.


رضويان پيش از اين دو فيلم سفر مردان خاكسترى و تهران ساعت هفت صبح را جلوى دوربين برده است. فيلمبردارى رنگ هاى خاطره در سه بخش انجام خواهد شد.
بخش اول در آلمان و بخش دوم و سوم در ارگ بم و تهران. انتظامى متولد سال ۱۳۰۳ تهران است و همچنان سرحال سر صحنه آثار سينمايى ظاهر مى شود. او تا امروز مقابل دوربين حدود ۵۰ فيلم سينمايى رفته است.
سال گذشته وى در جلد اول فيلم ستاره ها (فريدون جيرانى) حضور يافت. او نقش يك بازيگر كهنه كار تئاترى را برعهده داشت كه قرار بود براى اولين بار جلوى دوربين سينما برود. انتظامى براى بازى در اين نقش نامزد دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد از جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر شد.


نوروز امسال نيز فيلم جايى براى زندگى به كارگردانى محمدرضا بزرگ نيا با بازى وى از شبكه دوم سيما روى آنتن رفت.
اين بازيگر پيشكسوت در فعاليت هاى صنفى نيز حضورى شايان توجه دارد و امسال براى دومين بار به رياست هيأت مديره خانه تئاتر برگزيده شد.
وى اين روزها در دفتر هيلاج فيلم مشغول تمرين نقش خود است، يك بازيگر مقيم آلمان نيز نقش مقابل او بازى مى كند. يكى از اين افراد نويسنده و ديگرى نقاش است.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/31ساعت 10:20 توسط سلاله فضلی |

منشی صحنه یکی ازحرفه های مهم در عرصه سینما میباشد .این هنر به دلیل انکه کلیه برنامه های گروه را تنظیم می کند  از جایگاه خاصی برخوردار است.من خود به شخصه حدود دو سال در این عرصه فعالیت کردم و تا حدودی با این  حرفه اشنا هستم.منشی صحنه باید بتواند در درجه اول کارهای گروه را تنظیم نماید زیرا تیم فیلم برداری با توجه به برنامه هایی که او تنظیم می کند جلو می رود هر گونه اشتباهی در تنظیم برنامه ها کار گروه را به عقب می اندازد.منشی صحنه یکی از ارکان مهم و ضروری در سینما می باشد زیرا هر بخشی از کار که بخواهد پیش برود به برنامه های تنظیم شده او بستگی دارد.بنابراین یک منشی صحنه باید تمامی دوره های مدریت وتنظیمات برنامه را بیاموزد تا در این راه بتواند موفق شود.یک کار گروهی بدون برنامه ریزی و همامنگی کاری است بیهوده که به سرانجام نخواهد رسید.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/24ساعت 11:18 توسط سلاله فضلی |

..



 

 

روزی که چشم ایرانی با پرده سینما آشنا شد

۲١ شهریور ماه به عنوان روز ملی سینما نام گذاری شده است و این روز سرآغاز آشنایی ایرانی ها با پرده سینما و این هنر صنعت گسترده و جهانی به شمار می رود.

سینما ابتدا با اختراع عکاسی و سپس ساخت تصاویر متحرک در حدود سال های 1880 تا 1889 میلادی در اروپا گام های نخستین را برداشت. پس از این سالها برادران لومیر در سال 1885 میلادی نخستین فیلم مستند خود را که حرکت قطار در ایستگاه بود، در معرض دید عموم قرار دادند. این روند ادامه یافت تا اینکه نخستین فیلم داستانی در سال 1903 میلادی در آزمایشگاه های ادیسون ساخته شد. عنوان این فیلم "سرقت بزرگ"  بود. 
در سال 1279 هجری شمسی میرزا ابراهیم خان عکاس باشی که در آن زمان نوجوان بود، همراه پدر عکاسش به بلژیک سفر میکند و با وسایل فیلمبرداری که در ایران به آن " اسباب سینماتوگراف " اطلاق می شد، به طور کامل آشنا شد و همراه پدرش این وسایل و ابزار را به ایران آورد. به همین خاطر آغاز کار سینمای ایران را از شهریور ماه 1279 می دانند. هر چند که درباره روز آن (21 یا 22 شهریور ماه) اختلاف نظر وجود دارد. البته ابراهیم خان در سال 1313 ه.ق از سوی مظفرالدین شاه به لقب عکاس باشی دربار منصوب شد و چون مظفرالدین شاه علاقه بسیار زیادی به سینما و ثبت تصویر خود داشت، امکان ورود ابزار تولید و ساخت فیلم را در کشور فراهم ساخت.

پس از ورود امکانات و ابزار تولید - به خصوص دوربین فیلمبرداری - آوانس اوگانیانس به همراه عده ای دیگر از دوستان خود نخستین پایه های سینمای ایران را بنا نهاد و با تشکیل گروهی در خیابان علاء الدوله (فردوسی کنونی) اقدام به تولید فیلم کرد. نخستین فیلم داستانی سینمایی ایرانی "آبی و رابی" نام داشت که فیلمی صامت و کوتاه بود و در سال 1309 تولید شد. این فیلم به عرصه اکران و پخش عمومی راه نیافت. اما دومین تلاش اوگانیانس برای ساخت فیلم به ارایه یک اثر سینمایی با عنوان " حاجی آقا آکتور سینما " در سال 1311 منجر شد که امکان اکران یافت. این فیلم که سیاه و سفید و صامت بود با سرمایه گذاری کارگردان به مبلغ 200 تومان و سرهنگ مقاصد زاده فروزین ساخته شد. اما این فیلم تنها 4 روز در سینما مایاک تهران بر پرده بود و با توجه به اینکه 6 تومان در اصفهان، 35 تومان در رشت و 45 تومان در شیراز فروش کرد، شکست تجاری سنگینی برای سازندگان آن به همراه آورد. چنان که سرهنگ فروزین به عنوان سرمایه گذار اصلی فیلم، وسایل فیلمبرداری استودیو "پرس فیلم" که محل فعالیت اوگانیانس بود را به عنوان پول از میان رفته برای خود برداشت.
نخستین فیلم سینمایی ناطق ایرانی که در سال 1312 ساخته شد، "دختر لر" به کارگردانی اردشیر ایرانی بود. این فیلم که در هندوستان به همت عبدالحسین سپنتا تهیه شده بود، از 30 آبان 1312 در سینما مایاک و سپه بر پرده رفت و به علت استقبال مخاطبین ایرانی در سال 1313 و 1315 دومین و سومین نمایش عمومی خود را پشت سر گذاشت. اما از همان زمان تولید فیلم در ایران با مشکل مواجه بود و وارد کنندگان فیلم های خارجی (به طور عمده هندی و اروپایی) در برابر این تولید موضع گرفتند و آن را بر نتافتند. سپنتا در جایی گفته بود: "روزی که من اولین فیلم ناطق فارسی را دست خالی و بدون هیچ کمک مالی و معنوی ایران در کوش بیگانه تهیه و به ایران آوردم، نه فقط نمایندگان کمپانی های خارجی که مبتذل ترین فیلم های تجاری را از بغداد و لبنان به طور دست سوم به ایران می آوردند و ارز کشور را خارج می کردند باتمام قوا و به دستیاری مقاماتی که مسوول امور فیلم بودند برای زمین زدن اولین فیلم ناطق فارسی و فراری کردن من از ایران کمر بستند."
پس از این زمان تولید فیلم در ایران شکل جدی تری به خود می گیرد. هر چند که رقیب بسیار قدرتمندی به نام فیلم خارجی همواره فیلم های ایرانی را مورد تهدید شکست و تهیه کنندگان را در معرض ورشکستگی کامل قرار می دهد، اما جسته و گریخته آثاری تولید می شود. البته در برخی مواقع تهیه کنندگان خارجی هم اقدام به تولید فیلم کرده اند. از جمله شخصی به نام سردار ساکر که یک هندی بود و به در ایران در کار واردات لاستیک فعالیت می کرد، چند فیلم ایرانی به سبک آثار هندی تولید کرده است. هر چند که از این نوع فیلم ها آثار چندانی در دست نیست و آن معدود فیلم های موجود نیز ارزش هنری ندارند. چون اصولاً در دهه 20 و حتی تا دهه 40 فیلم های ایرانی کپی برداری ضعیفی از فیلم های اروپایی، آمریکایی و هندی بوده است. در این مطلب کوتاه به برخی از فیلم هایی که در رشد و گسترش سینمای ایران تاثیر گذار بوده اند به اجمال اشاره هایی می شود.

در آن زمان دوران فیلم های خارجی عناوین کلی خاصی می گرفتند. برای نمونه فیلم های عاشقانه هندی، فیلم های آمریکایی و... اما فیلم های ایرانی عنوان خاصی نداشت، تا اینکه دکتر هوشنگ کاووسی که بنام ترین منتقد و نویسنده سینمایی آن زمان به حساب می آمد به آثار ایرانی عنوان "فیلم فارسی" را اطلاق کرد و از آن پس فیلم های ایرانی به این نام در محافل سینمایی گفته شد.

هر چند که این عنوان با خود خصوصیاتی را می آورد که فیلم های بدنه سینمای آن زمان کشور را تشکیل می دادند. اما دکتر کاووسی هم اقدام به تولید فیلمی با عنوان "هفده روز به اعدام" در سال 1335 کرد. این اثر هر چند که با وسواس کارگردان و به کارگیری هر آنچه که از دیگران خرده می گرفت، تولید و بر روی پرده سینما قرار گرفت، اما با برخورد بسیار تند سینمایی نویسان و سینماگرانی مواجه شد که دکتر کاووسی با بی رحمی و بدون ملاحظه به آثارشان تاخته بود. اما همین مسایل باعث شد تا مساله نقد فیلم در کشور جدی گرفته شود و مطبوعات تخصصی سینما رو به افزایش برود.

دهه 40 و 50 از نظر تاریخ سینمای ایران دوران بسیار مهمی به شمار می رود. چون در این دوران سینماگران آرام آرام به بلوغ فکری می رسند و برای داشتن سینمایی بومی و محلی دست به تلاش گسترده ای می زنند. در این دو دهه سینماگرانی پا به عرصه سینمای کشور می گذارند که حتی مطرح شدن در معتبرترین مجامع سینمایی جهان را با خود همراه می آورند.

فیلم سینمایی "خشت و آیینه" به کارگردانی ابراهیم گلستان در سال 1344 یکی از آثار متفاوت این دوران به شمار می رود. این دو ماه پس از "گنج قارون" اکران می شود و از بازیگران تازه وارد و شناخته نشده ای همچون مهری مهرنیا، جلال مقدم، پرویز فنی زاده، محمد علی کشاورز، جمشید مشایخی و پری صابری بهره می برد که از تئاتر به سینما راه یافته بودند. این فیلم در اکران عمومی با شکست مواجه می شود. اما گلستان که در اصل یک مستند ساز بود به روند تولید خود ادامه می دهد و در سال 1353 فیلمی با عنوان "اسرار گنج دره جنی" را ارایه می کند که ارتباط بیشتری با مخاطب پیدا می کند.
سینمای ایران پس از سالها با توجه به شرایط جامعه به راه خود ادامه داد و همچنان این راه را می پیماید، اما شاید جالب توجه باشد که بیشتر آثار تولید شده در دهه 60 هر چند که از نظر کمیت بسیار کمتر از تولیدات دهه 70 و 80 است، اما به جهت کیفیت و ایجاد جریان های سینمایی آثار قابل تامل و راهگشا بوده اند.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/24ساعت 10:17 توسط سلاله فضلی |

چاپ ارسال به دوست

نقد و بررسی فیلم "اخراجی‌ها" با حضور مسعود ده‌نمکی، محمدرضا شریفی‌نیا، کامبیز دیرباز و نیوشا ضیغمی برگزار شد.
مسعود ده‌نمکی کارگردان فیلم سینمایی اخراجی ها، با اشاره به فروش نزدیک به 80 میلیون تومانی فیلم در چهار روز اول اکران آن، گفت: "دیگر بهانه‌ای برای گله ندارم چون شیرینی استقبال عمومی زیاد است و مهم این است که مردم چیز خوبی بر پرده می‌بینند. جای شکر دارد که به قول نظامی‌ها ما به اهداف از پیش تعیین شده خود که همان ارتباط با مخاطب عام است رسیده‌ایم. خوشحالم که حرف های خاصی که در مورد جبهه بود با زبانی قابل فهم برای عموم مردم در این فیلم مطرح شد. آمارها و استقبالی که از فیلم اخراجی ها شده نشان از یک اتفاق مهم در عرصه سینما دارد."
محمدرضا شریفی نیا در پاسخ به سوالاتی مبنی بر این که مجری مراسم اختتامیه جشنواره از او به عنوان "کارگردان در سایه" یاد کرد، گفت: "در هر فیلمی افراد مسئولیت های خاص خود را برعهده دارند و کار خود را می کنند. کارگردان هم از نظرات همه برای پیشبرد کارش استفاده می کند. این که برخی می گویند این فیلم را من کارگردانی کرده ام از روی ناآشنایی با سینماست. وگرنه در فیلم "سنتوری" من نقش و مسئولیت های بسیار بیشتر از فیلم اخراجی ها داشتم ولی کسی این حرف را نزد. آقای ده نمکی هم سعی می کرد خواسته های خودش را با بهره گیری از تجربیات عوامل و بازیگران بسازد که این یک کار منطقی است که از عواملی استفاده کند که دارای تجربه بالایی باشند. مسلم است کسی که می خواهد فیلم خوبی بسازد باید از عوامل خوب هم کمال استفاده را ببرد."
خانم ضیغمی با اشاره به این که این فیلم اولین تجربه فیلم دفاع مقدس اوست گفت: "راهنمایی های آقای ده نمکی برای بازیگران بسیار مهم و کارساز بود. ایشان بسیار عالی حس لازم را برای ایفای نقش به بازیگران می دادند و از بازی آنها استفاده می کرد."
کامبیز دیرباز نیز با اشاره به این که توسط ده نمکی با شخصیت شهید "مجید خدمت" (مجید سوزوکی فیلم اخراجی ها) آشنا شده است، یاد و خاطره آن شهید را گرامی داشت.
در پایان ده نمکی متذکر شد که کار تدوین پشت صحنه های فیلم اخراجی ها که شاید از خود فیلم دیدنی تر باشد، درحال انجام است و در آینده نزدیک برای عموم ارائه خواهد شد.
وی همچنین به نگارش فیلمنامه ای با عنوان اولیه "رسوایی" اشاره کرد و از شریفی نیا به عنوان یکی از عوامل اصلی آن نام برد. به گفته ده نمکی این فیلم مضمون اجتماعی دارد و ربطی به دفاع مقدس ندارد.
منبع: سایت ساجد

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/24ساعت 9:57 توسط سلاله فضلی |

به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر، یادمان رسول ملاقلی‌پور به همراه نمایش فیلم «بلمی به سوی ساحل» برگزار می‌شود.

 

به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر، یادمان رسول ملاقلی‌پور به همراه نمایش فیلم «بلمی به سوی ساحل» برگزار می‌شود.
این یادمان با حضور خانواده آن مرحوم در حوزه هنری مركز كرج در روز سوم خردادماه و به مناسبت آزادسازی خرمشهر، با حضور خانواده ملاقلی‌پور و جمعی از منتقدان در كرج برپا می‌شود.
بنا به این گزارش، قرار است در این یادمان فیلم ‌سینمایی بلمی به سوی ساحل ساخته مرحوم ملاقلی پور نیز به نمایش درآید.
گفتنی است مسعود فراستی، عزیزالله حاجی مشهدی و احمد دهقان نیز در این برنامه حضور خواهند داشت و كارنامه فیلم‌سازی ملاقلی‌پور را مورد نقد و بررسی قرار خواهند داد.
مرحوم ملاقلی پور در «بلمی به سوی ساحل»، روایتی از خرمشهر در اواخر مهر ماه ۱۳۵۹ را به تصویر كشیده است. هنگامی كه خرمشهر در خطر سقوط قرار دارد، یك گردان از پاسداران به فرماندهی مرتضی برای كمك به رزمندگان این شهر از تهران حركت می كند و چون جاده های آن حوالی در دست عراقی هاست، آنان بایستی از بندر ماهشهر به وسیله هلیكوپتر خود را به خرمشهر برسانند اما كوشش او برای در اختیار گرفتن هلیكوپتر ناكام می‌ماند و مرتضی گردانش را با یك لنج از طریق خلیج فارس به خرمشهر می رساند....

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/17ساعت 10:10 توسط سلاله فضلی |

جرج کلونی و گرانت هسلو همکار فیلمنامه نویس او بر مبنای ماجرای همکاری سازمان سیا، هالیوود و دولت کانادا برای خروج شش شهروند آمریکایی از ایران در جریان تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ فیلمنامه ای را به نام «فرار از تهران» می نویسند.
جرج کلونی و گرانت هسلو همکار فیلمنامه نویس او بر مبنای ماجرای همکاری سازمان سیا، هالیوود و دولت کانادا برای خروج شش شهروند آمریکایی از ایران در جریان تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ فیلمنامه ای را به نام «فرار از تهران» می نویسند.
استودیو برادران وارنر حق ساخت فیلمی سینمایی از روی مطلبی نوشته جاشوا برمان درباره این داستان را خریده و این فیلم را به همراه استودیو اسموک هاوس متعلق به کلونی و گرانت تهیه می کند. به احتمال خیلی زیاد خود کلونی این پروژه را کارگردانی کرده و در آن بازی می کند. به گزارش ورایتی، «فرار از تهران» نخستین همکاری کلونی و هسلو پس از فیلم موفق «شب بخیر و موفق باشید» است که در سال ۲۰۰۶ نامزد اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شد. مطلب برمان که در شماره جدید مجله «ویرد» منتشر شده درباره تونی مندز، مامور سابق سازمان سیا و استاد تغییر چهره است که در جریان گروگانگیری ( تسخیر لانه جاسوسی ) ماموریت پیدا می کند شش آمریکایی را که در مخفیگاهی در تهران پنهان شده بودند از کشور خارج کند.
ایده او استفاده از یک فیلم هالیوودی جعلی بود و برای پیاده کردن نقشه خود با جان چمبرز، گریمور معروف هالیوود تماس گرفت. چمبرز و باب سیدل که او هم گریمور بود، یک استودیو فیلمسازی به نام Studio Six Prods ـ که نام آن اشاره به آن شش آمریکایی داشت - به راه انداختند و به طور رسمی اعلام کردند نخستین فیلم این استودیو تحت عنوان «خلافکاری کانادایی» در ایران تولید می شود. -آنها با انتشار شش آگهی تبلیغاتی درباره تولید این فیلم عملا نشریه های معروفی مانند هالیوود ریپورتر و ورایتی را هم فریب دادند، به طوری که این نشریات مطالبی هم درباره این پروژه منتشر کردند. مندز پس از هماهنگی با سفارت کانادا در تهران در ژانویه ۱۹۸۰ به تهران آمد و به آن شش آمریکایی گفت وانمود کنند کانادایی هستند و برای تولید یک فیلم هالیوودی به ایران آمده اند.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/17ساعت 10:9 توسط سلاله فضلی |